28 آبان 1397
مرکز رصد تروریست حقیقی
خطا
  • JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 524
چهارشنبه, 03 تیر 1394 ساعت 07:55

خاطره خبرنگاری که مشاور رزمندگان سوری می شود

  • خاطرات مقاومت

تک تیراندازها خیلی آزارمان می‌دادند. عابس جای چندنفر از آن‌ها را شناسایی کرده بود و قرار بود با توپ 23 کل مخفی گاه‌ها را بزنند.

مرکز بین المللی حمایت از قربانیان تروریسم؛متن ذیل حاصل تجربه های اولین سفر یک ایرانی است که مشاور و همراه رزمندگان سوری می شود.

برای ساخت فیلم مستند از جنگ سوریه به این کشور سفر کردم. پس از یک هفته چرخیدن در منطقه در مقر یکی از ارتش‌های شیعی حاضر شدم. عابس نام فرماندهی بود که منطقه را در اختیار داشت. چند دقیقه پس از حضور من با هم برای بازدید از منطقه رفتیم. او شروع به معرفی ساختمان‌های مختلف در یک شهرک پر تراکم کرد. یادم هست در یکی از کمین‌ها آرام گفت: اکنون ما با دشمن هشت متر فاصله داریم. یکی از خانه‌ها دو در داشت و دشمن از یک درب وارد شده بودند و عابس و نیروهایش از درب کوچه دیگر و بین دو سنگر تثبیت شده تنها یک اتاق فاصله بود. دو طرف متخاصم با دوربین‌های مدار بسته یکدیگر را رصد می‌کردند. دوربین سنگری که ما در آن بودیم کمی کج شده بود ولی امکان صاف کردن آن هم نبود.

منطقه بسیار خطرناک، حساس و استراتژیک بود. تقریباً از دست دادن آنجا معادل با سقوط کل شهر بود. در همه سنگرها مانیتورهایی بود که تصاویر دوربین بیرون را نشان می‌داد. تک تیراندازهای اروپایی که با هزینه غرب به منطقه آمده بودند، تیرشان عمدتاً خطا نمی‌رفت. یک تک تیرانداز در جنگ شهری از ده‌ها توپ و خمپاره خطرناک تر است. او معمولاً یک فرد خونسرد و مسلط است که می‌تواند ساعت‌ها در یک محل تنها بنشیند و با دوربین مجهز اسلحه‌اش مسیر مورد هدف را رصد کند و می‌داند که تنها یک تیر فرصت دارد تا هدف را بزند چون خطا رفتن تیر با از دست دادن هدف مساوی است و احتمالاً جای تک تیرانداز هم لو می‌رود.

چند روزی در منطقه بودم و مدام ذهنم بر مختصات منطقه متمرکز بود. به عابس پیشنهاد دادم که در طول 24 ساعت بلندگوی مصلای شهرک، قرآن و مدیحه بخواند تا دشمن بداند که در سمت ما زندگی در جریان است. او هم پذیرفت. در گوشه مصلی سیستم اینترنت وایرلس هم وجود داشت. که از طریق آن شب‌ها تا نیمه شب رسانه‌ها را رصد می‌کردم. در یکی از شب‌ها متوجه شدم دشمن برای هر منطقه که در اختیار دارد یک صفحه فیس بوک هم ساخته است. در صفحات تصاویر و کلیپ‌های عملیات‌های موفق دشمن موجود بود. عابس را شبانه خبر کردم و آنچه که در سرم می‌گذشت را با او در میان گذاشتم. ما در حال گفتگو بودیم که یک سگ با وسیله ای شبیه به دوربین که بر روی سرش نصب شده بود از کنار ما گذشت و در تاریکی غیب شد. عابس سریع اسلحه را مسلح کرد تا سگ را بزند، اما دشمن حیوانات خود را برای کسب اطلاعات عملیات، خوب تربیت کرده بود. این نوع استفاده اطلاعاتی گاهی از گربه‌ها و پرندگان هم صورت می‌گرفت.

 

2703 793

 

به عابس گفتم که دشمن چند صفحه فیس بوک فعال در منطقه ما دارد. هر کدام از آن‌ها چند هزار عضو دارند. یک فرد اگر به عربی مسلط باشد می‌تواند به عنوان حامی آن‌ها با چت و چرخیدن در صفحات مجموعه ای از اطلاعات آشکار را کسب کند. عابس هم پذیرفت و چند روز بعد ما دقیقاً می‌دانستیم که دشمن چطور بوسیله همین شبکه‌ها از میان مردم با تطمیع و فریب عضوگیری می‌کند. همه اعضای صفحات حفاظت اطلاعات را به خوبی نمی‌شناختند و توانستیم تخلیه اطلاعاتی خوبی انجام دهیم. مثلاً اینکه در مقر دشمن گردان زنان هم وجود دارد که از آن‌ها برای دادن گرا در مناطق شلوغ و کارهای اینچنینی استفاده می‌کند.

به عابس گفتم که فکر دیگری هم در سر دارم. او هم که دیگر به من اعتماد کرده بود، بلافاصله پذیرفت. 20 نیرو به من داده شد و کمی مواد گریم سینمایی و خون مصنوعی که خیلی به کارمان آمد. من با خواباندن افراد روی زمین و شبیه سازی کشته شدن آن‌ها در شمایل و لباس نظامی دشمن تصاویری را ساختم که می‌توانست برای آن‌ها خیلی تکان دهنده و دلخراش باشد. چند کلیپ هم با کمک تقلب‌های ساده سینمایی آماده شد. عابس در ابتدا گفت که اگر دشمن با انتشار این تصاویر در همین منطقه مواجه شود، احتمالاً استعدادهای خود را تقویت خواهد کرد و نیروهای بیشتری به منطقه می‌آورد که این اتفاق کار را برای ما سخت می‌کند. به او گفتم قرار نیست تصاویر را در همین منطقه منتشر کنیم،. چند ساعت پیش از عملیات در این منطقه ما در صفحات مناطق دیگر این تصاویر را پخش می‌کنیم و تحرکات کمی هم در آن نقطه‌ها برای واقعی جلوه دادن امر تدارک می‌بینیم. در این صورت دشمن استعدادهای خود را در این منطقه کاهش خواهد داد و متمرکز بر سایر نقاط خواهد شد. البته بهتر است چند پهباد شناسایی هم چند روز پیش از انتشار ما به آن مناطق بروند تا ذهن دشمن را بیشتر مشغول کنیم. خودم مطمئن نبودم که این کارها نتیجه بخش باشد اما اتفاقاً بیش از تصورم ثمربخش بود.

از افرادی که در کمین‌های مانیتورینگ می‌نشینند، خواستم تا ساعت‌های رفت و آمد نیروهای دشمن را یادداشت کنند. با این روش متوجه شدیم که دشمن یک ساعت مانده به اذان صبح از کمترین میزان هشیاری برخوردار است. این بدان معنا بود که ما باید در همان ساعت عملیات می‌کردیم. عرب‌ها بر خلاف فرهنگ جنگی ایرانی‌ها اصلاً عادت به عملیات در شب نداشتند. چند روزی در ساعت‌های دیگر تحرکات کوچکی انجام شد تا آمادگی دشمن را در ساعات دیگر شرطی کنیم.

 

s4.reutersmedia.net

 

من می‌دانستم که نیروی مقابل ما به چه روش‌هایی بمب‌های دستی و حتی فشنگ و خمپاره می‌سازد. در تهران طی یک کار تحقیقی حدود پانزده گیگ اطلاعات از اینترنت جمع کرده بودم. پس به عابس گفتم محاصره کردن حریف بی فایده است. زیرا آن‌ها عمده تجهیزات جنگی را می‌سازند. پس طبیعتاً استعدادها و مهماتشان هرگز به نقطه نزدیک به صفر نمی‌رسد. بنابراین باید با ایجاد یک حرف (u) دشمن را دور بزنیم و راه فرار برای آن‌ها بگذاریم. چرا که دشمن محاصره شده مثل گربه ای که در یک فضای بسته احساس خطر می‌کند تا آخرین قطره خونش پنجه خواهد انداخت و این برای منطقه مهمی مثل اینجا خطرناک است.

عابس مناطقی را که ممکن بود بمب‌های دستی و ریموتی و یا الکترونیکی در آن‌ها وجود داشته باشد را می‌شناخت. به او گفتم با توجه به اینکه ما سیستم از کار انداختن بمب‌های ریموتی را داریم، بنابراین دشمن پس از دیدن نبروهای ما از طریق دوربین‌های مدار بسته کار گذاشته شده با کشیدن سیم از فاصله چند ده متری بمب‌ها آن را منفجر خواهد کرد. قرار بود عابس بچه‌های تخریب را برای خنثی کردن مخفیانه بمب‌ها بفرستد. به او گفتم خنثی کردن بمب‌ها اشتباه فلحشی است و تنها کافی است سیم انفجار دشمن را از بمب جدا کرده و سیم دیگری را خودمان به آن‌ها متصل کنیم. دشمن پس از دیدن ما و منفجر نشدن بمب‌هایش برای رفع اشکال نزدیک بمب خواهد شد و آن زمان این ما خواهیم بود که با کشیدن سیم‌ها انفجار ایجاد می‌کنیم. این روش در چند نقطه که امکان تعویض سیم بود بکار گرفته شد و جواب داد.

تک تیراندازها خیلی آزارمان می‌دادند. عابس جای چندنفر از آن‌ها را شناسایی کرده بود و قرار بود با توپ 23 کل مخفی گاه‌ها را بزنند. به او پیشنهاد دادم طوری آن چند تیرانداز را بزنیم که امنیت روانی همه آن‌ها را مختل کنیم. قرار شد شبانه بچه‌های تخریب به محل‌هایی بروند که تک تیراندازها روزانه در آنجا کمین می‌کنند و تله‌های انفجاری سنگین کار بگذارند. من هم با دوربینم همراه آن‌ها رفتم و از همه چیز فیلم گرفتم. فردا صبح در روشنایی انفجار بزرگ کمین‌ها را هم ضبط کردم و البته از چند تک تیرانداز ساختگی هم که مثلاً در مناطق دیگر اسیر شده بودند، در شرایط بسیار ناخوشایندی که ساخته بودیم فیلم گرفتیم. تک تیراندازها چون بومی نبودند و با انگیزه مالی آمده بودند راحت تر در قبال عملیات روانی ما تخدیر شده و دچار هراس می‌شدند. ساخت این کلیپ‌ها را در مورد اسیران زن ساختگی دشمن هم انجام دادیم.

با همه این تدابیر، ما مشکل بزرگی داشتیم. دشمن دستگاه‌های حفاری پیشرفته ای داشت که بدون صدا زمین را حفر می‌کردند و چون با کوبیدن خاک به دیواره‌ها پیش می‌رفتند اثری هم خاک روبه‌ها باقی نمی‌گذاشتند. این تونل‌ها که سرعت پیش روی آن‌ها هم بیشتر از حد تصور بود در آن جنگ شهری بسیار آزار دهنده بود. به عابس گفتم دشمن با کمک نقشه گوگل ما را می‌بیند اما آن نقشه در شرایط عادی به روز نیست و چند روز قبل را نشان می‌دهد؛ اگرچه احتمالاً سرویس‌های اطلاعاتی غربی، نقشه ماهواره ای آنلاین در اختیار دشمن قرار داده بودند اما تنها راه عوض کردن نقشه منطقه در مدت کمی پیش از عملیات بود. با خراب کردن چند دیوار از خانه‌های به هم چسبیده می‌شد یک کوچه جدید ایجاد کرد و آرایش ما هم باید از حالت عادی پیش از عملیات دچار تغییرات اساسی می‌شد.

هر لحظه از هر جایی ممکن بود سر یک تونل باز شود و دشمن بیرون بیاید. یک شب وقتی در مقر نشسته بودیم درست رو به روی ما ناگهان در حد یک سکه کوچک در سطح زمین باز شد و یک دوربین لوله ای نازک از آن بیرون آمد. دشمن بد شانس بود که ما آن نقطه را اتفاقی دیدیم و با یک بمب دستی تونل را کور کردیم. اما به هر حال برای حفاری‌ها باید فکری می‌شد. به عابس گفتم از بیرون منطقه به طور عرضی کمی جلوتر از مرز ما با دشمن را یک تونل سرتاسری حفر کند. این کار انرژی بسیار زیادی را می‌طلبید اما بی شک تونل ما حفاری‌های دشمن را در هر نقطه قابل تصوری قطع می‌کرد. این کار به سختی صورت گرفت و دو تونل دشمن تقطیع و کور شد. اگرچه در هنگام رسیدن به تونل‌های دشمن درگیری رخ داد و چند شهید هم دادیم اما مواضع زیر زمینی دشمن را که به سمت خودمان بود را پیش از عملیات کاملاً منهدم کردیم. این مهم‌ترین ضربه ای بود که پیش از عملیات به نقطه قوت دشمن وارد شد.

به عابس گفتم توپخانه و بمباران هوایی مثل همه عملیات‌ها نباید از یک روز پیش از عملیات آغاز شود. چرا که دشمن احتمالاً همه منطقه را تبدیل به سنگرهای زیر زمینی کرده است و با شنیدن صدای اولین انفجار همه آن‌ها زیر زمین مخفی می‌شوند و این علاوه بر هشیار کردنشان خطر غافلگیر شدن ما را بیشتر می‌کند. زیرا ممکن است ما با نقاط خالی مواجه شویم و نیروها پیشروی کنند ولی پس از وارد شدن آن‌ها از پشت سرمان دشمن به سطح زمین بیاید.

قرار شد ما با سوراخ کردن ساختمان‌های به هم چسبیدهٔ خودمان و وصل کردن آن‌ها به هم در داخل دیوارها تونل‌هایی را حفر کنیم. در هنگام عملیات دشمن را به داخل همین ساختمان‌های به هم وصل شده کیش بدهیم و با تله‌های پی در پی تلفات بگیریم. یک تیم شناسایی پس از شروع درگیری وارد شهر شود و فقط به طور همزمان نقاط حساس را گراگیری کند تا همزمان توپخانه و بمباران هوایی انجام شود. با وجود این جهنم هوایی که عقبه ایجاد می‌کرد ما فقط باید از داخل ساختمان‌های نشان شده دیوار به دیوار سوراخ می‌کردیم و پیش می‌رفتیم تا عقبه از خودمان تلفات نگیرد. اینکار زمان عملیات را بسیار افزایش می‌داد اما تاکتیک امنی بود. قرار بود پس از اینکه شکل (U) به دور دشمن ایجاد شد، پشت سرش را باز بگذاریم تا فرصت فرار کردن داشته باشد.

عملیات قرار بود نیمه شب دیگر انجام شود. عملیات‌های فریب و عملیات‌های روانی که طراحی کرده بودم به طوری که گفته شد صورت گرفت. در کمال ناباوری حدود هشت صبح روزی که سحرگاهش عملیات آغاز شده بود شبکه ماهواره ای دشمن از عقب نشینی تاکتیکی خبر داد. نیروهای اندکی از آن‌ها چند ساعت مقاومت کردند تا ادوات و نیروهای دیگر فرصت عقب نشینی و تثبیت دوباره را بیابند. در واقع همان عملیات‌های روانی و عملیات‌های فریب بود که دشمن را گیج کرد و رمز خالی شدن آن منطقه وسیع با کمترین زمان و تلفات ناچیز، اعتماد فرمانده منطقه به تاکتیک‌های نرم و عملیات‌های روانی پیش از شروع رزم بود.

عابس جوانی احساسی و بسیار دوست داشتنی بود که در آن مدت با هم خیلی رفیق شدیم. خیلی اصرار کرد که در مقر بمانم و پیشنهاد یک حقوق ماهیانه خوب را هم داد! اما من برای ساختن فیلم مستند آنجا رفته بودم و قصد ماندن نداشتم. او پس از اینکه از من قول گرفت تا خیلی زود برگردم مرا به فرودگاه رساند و راهیم کرد. من با اندوخته ای جالب از تجربیات اطلاعاتی به تهران برگشتم و این ماجرا را تا پیش از این برای هیچ کس تعریف نکرده بودم اما دیگر هرگز از فیس بوک استفاده نکردم زیرا می‌دانستم همیشه افرادی مثل خودم آماده بهره برداری از اطلاعات آشکار موجود در این شبکه‌ها هستند و احتمال اینکه هر فردی بی خبر طعمه قرار بگیرد زیاد است. این شبکه‌ها طوری طراحی شده‌اند که فرد را ناخودآگاه ترغیب به خود افشایی می‌کنند و پس از یک مدت این عادت خود افشایی تبدیل به اعتیاد اینترنتی می‌گردد. و البته باید خیلی ساده لوح باشیم که ندانیم سرویس‌های اطلاعاتی در این شبکه‌ها به شدت فعال‌اند.

تمامی حقوق این پایگاه، نزد دیده بان مبارزه با تروریسم محفوظ است.
طراح سایت: رامندسرور

آگاهی از آخرین اخبار رصد شده

تماس با ما
  1. نـــام
    لطفا اجازه دهید نامتان را بدانیم.
  2. ایمیل
    Please let us know your email address.
  3. پیام(*)
    پیام مورد نظرتان را وارد کنید.
  4. کدامنیت(*)
    کدامنیت
      مجددکد امنیتی را اشتباه وارد نموده اید.